نگرش
ميگويند
در کشوري مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي
مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه
چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان
درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده ميبيند.
وي به راهب مراجعه ميکند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد ....
که
مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ آبي نگاه نکند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به
تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه هاي رنگ آبي تمام خانه را با
آبي رنگ آميزي کند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض
ميکند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر
آنچه به چشم مي آيد را به رنگ آبي و ترکيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم
دردش هم تسکين مي يابد.
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشکر از راهب
وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجي رنگ به منزل او
وارد ميشود متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه اي به رنگ آبي به
تن کند. او نيز چنين کرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا
چشم دردش تسکين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد :" بله . اما
اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته."
مرد راهب با تعجب به
بيمارش ميگويد بالعکس اين ارزانترين نسخه اي بوده که تاکنون تجويز کرده ام.
براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه آبي خريداري کنيد و
هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين کار نميتواني تمام دنيا را
تغيير دهي، بلکه با تغيير چشم اندازت(نگرش) ميتواني دنيا را به کام خود
درآوري. تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان(نگرش)
ارزانترين و موثرترين روش ميباشد


